سرمقاله‌ برخی روزنامه‌ها

 

تاریخ انتشار:   ۰۱:۰۹    ۱۳۸۸/۸/۱۰

کد خبر: 13200

منبع:

نسخه چاپی

ابتكار:13 آباني متفاوت

«13آباني متفاوت»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد؛سيزدهم آبان سالگرد سه رويداد مهم در تاريخ ايران است تبعيد امام خميني به ترکيه در 13 آبان 1343 صورت پذيرفت اين تبعيد در پي اعتراض امام به سياستهاي حکومت پهلوي از جمله تصويب لايحه کاپيتولاسيون به وقوع پيوست.کشتار دانش آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران يکي ديگر از آن رويدادها ست در روزهاي اوج گيري انقلاب دهها نفر از دانش آموزان که براي انجام تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران تجمع کرده بودند هدف تير اندازي ماموران حکومت قرار گرفته و به شهادت رسيدند و اما رويداد مهم ديگر که باعث شهرت هر چه بيشتر اين روز گرديد، تسخير سفارت آمريکا در 13 آبان 58مي باشد سفارت آمريکا درتهران طي زمستان 1357 تا پاييز 1358 به مرکز فرماندهي عمليات جاسوسي و خرابکاري عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل شده بود اقدام دانشجويان معترض در حالي صورت پذيرفت که آمريکا خواست مشروع ملت ايران در استرداد شاه و اموال و دارايي هاي بلوکه شده ايران را ناديده گرفت به هر حال روز 13 آبان موجب نقطه عطفي در تحولات منطقه اي و بين المللي گرديد اين روز را مي توان آغاز خود باوري و اعتماد بنفس ملت ايران بحساب آورد انقلاب نوپاي ملت ايران مرز خود با انقلاب هاي هم عصر را به نمايش گذاشت و همچون محرکي در ايجاد هويت براي حرکت سياسي مردم نقش ايفا کرد.جنبش دانشجويي که در همه دنيا همواره يکي از اثرگذارترين جنبش هاي تغيير دهنده مي باشد که در حقيقت "سنسور"ظلم و بي عدالتي و نابرابري جامعه اند با اين حرکت نشان داد که پيشگام مردم و خواهان استقلال کشور است.

اما اکنون با نگاهي به گذشته و شرايط کنوني جامعه و جنبش دانشجويي به کاستي ها يي بر مي خوريم اکنون رهبران و نيروهاي کليدي آن حادثه مهم،خود متهم به تاثير پذيري از نظام سلطه و سازمانهاي جاسوسي آمريکا در زندان بسر مي برند. گروهي ديگر از رهبران حادثه 13آبان امروز خواسته يا ناخواسته، رهبري جرياني را به عهده گرفته اند که تمام تلاش خود را در مسير تغيير شعار مرگ بر آمريکا مصروف مي دارند.

جرياني که اگر چه پيدايش آن محصول اتفاقات داخلي است اما به مرور به حرکتي جهت تجديد در بسياري ار شعارهاي اوليه تبديل شده است در نتيجه، جنبش کنوني دانشجويي هم دچار بحران هويت گرديده است.جنبش دانشجويي در اين چند سال از استقلال خارج شده و بيشتر متاثر از جريانات غير دانشجويي مي باشد وآن خصلت واقعي خود را از دست داده و وارد بازي سياسي که به او مربوط نمي شود، شده و بازيچه ي دست اين جناح و آن حزب و اهرم فشار برپايه چانه زني گرديده است.عدم توجه به مسايل جهاني و عدم هماهنگي با آن يکي ديگر از اشکالات جنبش دانشجويي ماست.زماني که در سراسر جهان برضد جنگ آمريکا در افغانستان و عراق تظاهرات مستقل برپا ست در دانشگاههاي ما کسي خبر دار نيست و بي تفاوتي محض حاکم است.البته بخشي از اين آسيبها در نتيجه برخوردي است که نظام و جريانهاي سياسي با دانشجويان داشته اند و لي به هر حال کار کرد امروز اين جنبش با فلسفه آن تفاوت هاي زيادي پيدا کرده است.

13 آبان ويژگي نمادين در تاريخ ما پيدا کرده و آن هم نماد عدالتخواهي و ظلم ستيزي جريان دانشجويي بود اين نماد حاوي يک مفهوم انقلابي بود و آن اينکه ملتي اگر به خود باوري برسد مي تواند بدون اتکا به قدرتهاي بزرگ راه استقلال را پيدا نمايد. پيام 13 آبان براي دنيا اين بود که هر کشوري که از اين نمادها برخوردار باشد بزرگ خواهد بود.1-رهبر بزرگ 2-آرمان بزرگ3-دشمن بزرگ 4-مردم بزرگ . بزرگداشت 13 آبان بازگشت به اين نمادهاست اگرچه اين روزها تحت تاثير مسائل داخلي تلاشها جهت تضعيف اين روز و انحراف در فلسفه آن به چشم مي خورد.

بخشي تلاش مي کنند که اهميت اين روز را زير سوال ببرند و اثبات کنند که حادثه آفرينان اين روز از کرده خويش پشيمان هستندو نسل کنوني نيز نبايد ادامه دهنده راهي باشند که رهبران آن به اشتباه بودن آن اذعان دارند گروهي هم که اين روزها دچار ذوق زدگي مذاکره و احيانا معامله با آمريکا هستند.به شکل ديگري خواهان تضعيف اين روز و حذف آن از حافظه مردم هستند.اما واقعيت اينست که بخش مهم افتخارات ملت ايران د ر اين سي سال محصول چند رخداد مهم از جمله 13 آبان 58 مي باشد بنابراين پاسداشت آن و توجه به فلسفه اوليه اين روز بيش از هر زمان ديگري نياز امروز ماست.

رسالت:جرايم ما و آنها در انتخابات!

«جرايم ما و آنها در انتخابات!»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم محمد کاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد؛
حضرت آيت الله خامنه اي در ديدار روز چهارشنبه گذشته جمعي از نخبگان علمي و فرهنگي فرمودند: “از فرداي انتخابات عده اي بدون دليل و استدلال آن انتخابات عظيم را دروغ خواندند، آيا اين جرم کمي است؟”(1)و بعد فرمودند: “زير سوال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرم است.” (2)

حضرت آيت الله خامنه اي در ديدار روز چهارشنبه گذشته جمعي از نخبگان علمي و فرهنگي فرمودند: “از فرداي انتخابات عده اي بدون دليل و استدلال آن انتخابات عظيم را دروغ خواندند، آيا اين جرم کمي است؟”(1)
و بعد فرمودند: “زير سوال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرم است.” (2)
گاهي نگارنده در بحث با جماعتي از همين دوم خردادي ها در خصوص بي مهري آنان به مردم و نظام در انتخابات به اينجا مي رسد که آنها مي پرسند جرم ما چيست؟

مثلا در همين مناظره اخير زيبا کلام، وي از مهندس سيد مرتضي نبوي مي پرسد؛ “جرم آقايان.... چيست که بايد ماه ها در زندان بمانند.” (3)
واقعا جرم اين آقايان چيست، چگونه به آن رسيدگي شد و اکنون چه سيري را دنبال مي کند؟
نگارنده به عنوان احدي از اين ملت مظلوم که نظاره گر اقدامات دوم خردادي ها در انتخابات بودم، فهرست زير را به عنوان يک کيفر خواست در ذهن دارم.

1- جرم دوم خردادي ها نشر اکاذيب، ايراد تهمت و افترا به نهادهاي قانوني فيصله بخش در امر انتخابات، تشويش اذهان عمومي، اهانت به اشخاص حقيقي و حقوقي و اهانت به40 ميليون راي دهنده به طور اعم و24 ميليون نفري است که به طور اخص به احمدي نژاد راي داده اند!

2- جرم آنها اين است که قبل از شمارش آراء و قبل از اعلام نهادهاي مسئول در شمارش آراء و نظارت بر آن، خود را پيروز انتخابات اعلام کردند.

يعني در دعوايي که هم شاکي بودند هم قاضي، انتظار داشتند مردم حکم آنها را بي چون و چرا بپذيرند.
3- جرم دوم خردادي ها ساختار شکني و اقدام عليه امنيت ملي کشور از طريق صدور فرمان آشوب خياباني، آن هم در ساعات اوليه صبح روز انتخابات که مردم به پاي صندوق راي رفته بودند.

4- جرم آنها بستر سازي براي مداخله بيگانگان در امور داخلي ايران و رضايت به فرمان شورش عليه نظام است.
جرم آنها قرار گرفتن در کنار منافقين، سلطنت طلب ها، مارکسيست ها و دشمنان قسم خورده نظام عليه ملت ايران در اردوکشي خياباني و شهادت شماري از مردم شريف ايران و بسيجيان جان بر کف است.
5- جرم آنها به رسميت نشناختن حق مردم در اين انتخابات به عنوان اکثريت ملت که به دکتر محمود احمدي نژاد برگزيده ملت راي داده اند، مي باشد.

6- جرم دوم خردادي ها اعلام ديکتاتوري و همگرايي با اجانب در مقابله با ملت است. در اين همگرايي قانون اساسي را زير پا گذاشته و التزام عملي به ولايت فقيه را ناديده گرفتند. راي6 فقيه عادل و6 حقوقدان را مبني بر صحت انتخابات به هيچ انگاشتند و تنفيذ مقام ولايت را مبني بر نظر شوراي نگهبان نپذيرفتند و با دولت قانوني به معارضه پرداختند.

7- جرم آنها اين است که ادب و آداب رقابت و اخلاق انتخابات را به هيچ انگاشتند، آزادي ملت در گزينش فرد مورد علاقه خود را به تمسخر و اهانت گرفتند، استقلال کشور را به خطر انداختند و براي دموکراسي در اردوکشي خياباني مجلس ختم گرفتند. آن هم مجلس ختمي که مرده اي در کار نبود!

8- جرم آنها اين است که در مسير پيشرفت کشور و خدمت به مردم اخلال کردند و به جاي گفتمان پيشرفت، خدمت و عدالت گفتمان بي اعتمادي به نظام، خدمت به اجانب و وقفه در پيشرفت کشور را جايگزين نمودند و بيش از7 ماه از وقت ملت را تباه کردند.

9- جرم آنها اين است که با حذف شعار مرگ بر اسرائيل دل صهيونيست ها را شاد کردند و با حذف شعار جمهوري “اسلامي” و جايگزين کردن شعار جمهوري “ايراني” با اسلام اعلام جنگ کردند و تبري خود را از اسلام علنا اعلام نمودندو تولي به آمريکا و اسرائيل را بي هيچ شرمساري فرياد زدند.

10- جرم آنها اين است که توجه برخي نخبگان را از مسائل اساسي کشور منحرف کردند و آنها را به وادي مرده باد زنده باد کشاندند.در اين رويکرد، عقلانيت، منطق، برادري، سعد صدر، احترام به نظر مخالف و... را زير پا له کردند و به جاي آن فحاشي، کدورت و کينه توزي را جايگزين نمودند.

11- جرم آنها اين است در جنگ فقر و غنا جانب اغنياء را گرفتند و آراي طبقات محروم و روستاييان و مستضعفان را مسخره کردند. آنها را حتي شهروند درجه3 هم به حساب نياوردند!آراي فقرا را در خيابان هاي شمال شهر تهران در سطل هاي زباله سوزاندند و از گرماي حاصل از آن به قول خودشان شکاف دولت- ملت، ملت - ملت، فقرا- اغنياء، سنت - مدرنيته و... را فعال نگاه داشتند.

12- جرم آنها اين است که به احياي اموات سياسي پرداختند. يعني همان کساني که امام با خون دل آنها را از پيش پاي ملت برداشت. جرم آنها اين است که جلو افتادند و به منافقين و سلطنت طلب هاو... گفتند پشت سر ما بياييد و همه چيز را بسوزانيد و تخريب کنيد ما هواي شما را داريم!

اما انصاف بايد داد، ما هم در اين معرکه مرتکب خطاها و جرايمي شديم که به تشديد تضاد و درگيري افزود:
1- جرم ما اين بود که به آنها خوشبين بوديم و فکر مي کرديم آنها که مي گويند خط امامي هستند، حرمت امام، نظام و رهبري مظلوم آن را نگاه مي دارند!

2- جرم ما اين بود که نمي دانستيم آنها در طراحي پيام هاي سياسي خود با شبکه هاي ماهواره اي دشمن قرار داد و بده بستان دارند!

جرم ما اين بود که نمي دانستيم در ملاقات برخي از آنها با جرج سوروس در مورد برپايي انقلاب مخملي چه گذشته و در هماهنگي حرکت اجتماعي آنها با سرويس هاي سيا و موساد چه گفتگوهايي رفته است.

3- جرم ما اين بود که فکر مي کرديم يک مسابقه و رقابت جوانمردانه مثل انتخابات دوم خرداد است اگر شکست خورديم تبريک مي گوييم. اگر هم پيروز شديم حرمت رقيب را پاس مي داريم.

4- جرم ما اين بود که فکر کرديم همان قدر که ما به امام و نظام و مردم و انقلاب عشق مي ورزيم آنها هم اين گونه هستند. نمي دانستيم در لندن، پاريس، واشنگتن و تل آويو چه “آشي” را براي “تلاشي” انقلاب پخته اند!

5- جرم ما اين بود که فکر مي کرديم آنها واقعا اين بيان نوراني امام(ره) را که تکرار مي کردند؛ “ميزان راي ملت است” به آن معتقدند اما نمي دانستيم واقعا آراي ملت را آن هم در اين اندازه نجومي حاشا مي کنند.
اگر آراء به هم نزديک بود مي شد يک جوري جر زد و بازي را به هم زد. اما
11 ميليون اختلاف راي را حاشا کردن و تهمت تقلب و دروغگويي به بيش از
600 هزار برگزارکننده انتخابات را اصلا پيش بيني نمي کرديم.

6- جرم نامزد ما اين بود که به جاي سفر به تهران آن هم به سعادت آباد، جردن و... دولت نهم روستا به روستا، بخش به بخش و شهر به شهر مملکت را طي چهار سال رفت و پاي درد دل مردم نشست و يک تکاني به زندگي فقيرانه آنها داد. ميليون ها نامه را پاسخ نوشت و نهايتا راي خود را از همانجاها جمع کرد. ما اصلا پيش بيني نمي کرديم که اگر “جنوب” عليه “شمال” راي داد، امنيت ملي به خطر بيفتد، و اين جرم کمي نبود!

7- جرم ما اين بود که بر عدالت تاکيد داشتيم. فقر را بر نمي تابيديم و تبعيض را ناروا مي دانستيم و مبارزه با فساد را تعطيل ناپذير مي انگاشتيم. همين جرايم براي زدن کليد آشوب در چند خيابان شمال شهر تهران با بسترسازي برخي خودي ها کفايت مي کرد.

8- جرم ما اين بود که روي فهم و درک برخي نخبگان و وفاداري آنان به مردم و نظام حساب باز کرده بوديم و به آنها حسن ظن داشتيم، فکر نمي کرديم اوضاع آن قدر پيچيده شود که از پشت خنجر بخوريم.

9- جرم ما اين بود که فکر مي کرديم راي يک کاسب، دانشجو، کارگر فقير و روحاني در قرائت ما از دموکراسي برابر است با راي يک سرمايه دار، يک سوسيال دموکرات يا ليبرال دموکرات، اما آشوب ها نشان داد آنها اين برابري را بر نمي تابند.
10- جرم ما اين بود که دست رقيب را نخوانده بوديم. برخي از آنها هنوز خروج بر حاکميت، همگرايي با دشمن و عبور از قانون اساسي را در دستور کار داشتند و ما از آن بي خبر بوديم.

به هر حال هر دو رقيب مرتکب جرايمي شدند که بايد تاوان آن راهم پرداخت کنند. اما به نظر مي رسد جرمي که بالاتر از همه اينها است آن است که مردم تاوان جرايم را بپردازند. نبايد اين ظلم را به مردم روا داشت. نظام بايد جلوي اين ظلم را بگيرد. همه چيز و همه کس را به مدار قانون و عدالت برگرداند. اين به نظر مي رسد بهترين کاري است که مي شود براي حل مشکل پيش گرفت.

راستي قوه قضائيه در برخورد با اين جرايم چه مي خواهد بکند.
مخاطب اصلي بيانات مقام معظم رهبري و مردم در خصوص اين جرايم قوه قضائيه است. آيا مقامات قضائي پاسخ قانوني دارند؟ آيا نمي خواهند به اين جرايم مشهود به طور جدي رسيدگي کنند؟
پي نوشتها:
1 و2 - رسالت88/8/7
3- اعتماد88/8/6

آفتاب يزد:حق مسلم مردم فقط تبليغات نيست!‌

«حق مسلم مردم فقط تبليغات نيست!‌»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛ نخستين سفر استاني احمدي‌نژاد – در مقام رئيس دولت دهم – شاهد تبليغات گسترده براي اثبات «استثنايي بودن دولت‌هاي نهم و دهم» در مقايسه با دولت‌هاي قبلي بود. سخنان روز پنج‌شنبه رئيس دولت را مي‌توان در دو عرصه داخلي و خارجي مورد ارزيابي قرار داد كه اين يادداشت، يك سوژه خارجي و يك موضوع داخلي را از ميان سخنان تبليغاتي اخير، مورد بررسي قرار مي‌دهد.

‌ 1-‌مهم‌ترين نكته در سخنراني پنج‌شنبه احمدي نژاد، بازگويي اين ادعا بود كه «قبل از دولت نهم، فشارهاي زيادي براي تعطيلي همه برنامه‌هاي هسته‌اي ايران وجود داشته و امروز، جهانيان منتظر هستند تا پاسخ مثبت ايران براي همكاري در عرصه‌هاي مختلف به دست آنها برسد.» البته هر ايراني غيرتمندي خوشحال خواهد شد كه بر عظمت جايگاه ايران و ايراني در جهان افزوده شود. هيچ كس هم در ايران راضي نخواهد بود كه فرد يا كشوري در دنيا، به دنبال محدودسازي يا سلب حقوق مسلم ايرانيان باشد؛ فرقي هم نمي‌كند كه اين سلب حقوق، ناشي از زورگويي غربي‌ها باشد يا خوش رقصي روسيه و چين براي آمريكا و متحدان غربي آن. بر همين اساس، شنيدن سخنان احمدي‌نژاد و تأكيد او بر ارتقاي جايگاه ايران، براي لحظاتي همه را خوشحال مي‌كند.

اما آيا آنچه در عالم واقع صورت مي‌گيرد اجازه مي‌دهد اين خوشحالي‌ها براي مدت طولاني تداوم يابد؟ پاسخ نگارنده به اين سوال، منفي است. امروز متاسفانه نه تنها در كشورهاي غربي، بلكه در كشورهاي منطقه و حتي كشورهايي كه حضور ايرانيان، از عوامل رونق اقتصادي آنها بوده است، حرمت ايراني‌ها شكسته مي‌شود و از مسئولان دولتي، كمتر صدايي برمي‌خيزد.كافي است هر كس به روزنامه‌هاي منتشره در كشور – اعم از اصولگرا يا اصلاح طلب – نگاهي بيندازد تا هر روز خبري از هتك حرمت ايرانيان در امارات، عربستان و عراق ملاحظه كند.

اين وضعيت، در مورد كشورهاي غربي نيز آنقدر آشكار است كه نيازي به تكرار ندارد. همچنين احمدي‌نژاد اگر مايل باشد مي‌تواند معاون مورد اعتماد خود – سعيدلو – را مامور نمايد تا گزارشي از نحوه صدور ويزا و پذيرش تيم‌هاي ورزشي ايران كه عازم بعضي كشورها – حتي چين و روسيه – هستند تهيه و در اختيار او بگذارد. البته اين وضعيت، تنها گريبانگير مردم عادي نيست. مثلا ‌آنچه در جريان سفر اخير احمدي‌نژاد به نيويورك و سخنراني او در مجمع عمومي سازمان ملل به وقوع پيوست را نمي‌توان ‌نشانه علاقه‌مندي كشورهاي بزرگ دنيا براي جلب همكاري ايران در عرصه‌هاي گوناگون دانست.‌ دو مصوبه اخير مجلسين آمريكا هم نشانه‌اي است كه وجود هرگونه اراده براي جلب همكاري ايران را منتفي مي‌سازد.

در موضوع هسته‌اي هم، اگر قرار باشد استدلال احمدي‌نژاد و استناد او به اظهارنظرهاي علني غربي‌ها و هم پيمانان شرقي آنها مدنظر قرار گيرد هيچ نشانه‌اي از تغيير موضع اصولي در ميان مخالفان برنامه هسته‌اي ايران ملاحظه نمي‌گردد. امروز در تبليغات غربي‌ها، همان نكاتي – و البته با لحن نامناسب‌تر – مطرح مي‌شود كه در سال‌هاي گذشته نيز مطرح مي‌شد. هنوز غربي‌ها از انزواي ايران سخن مي‌گويند و شرقي‌هاي مورد علاقه دولت ايران هم، پايبندي ايران به قطعنامه‌هاي شوراي امنيت را مورد تاكيد قرار مي دهند. اگر هم گاهي در ميان سخنان شرقي‌ها، مخالفت با تحريم ايران مشاهده مي‌شود براي اين مخالفت قيد زماني مي‌گذارند كه «هنوز سخن گفتن از تشديد تحريم ايران، زود است.» شايد هم اين سخنان، نوعي عشوه‌گري شرقي‌ها براي اربابان غربي باشد تا امتياز بيشتري بگيرند. اما اگر مسئولان دولت دهم، همچنان قطعنامه‌هاي شوراي امنيت را «ورق پاره» و اظهارات علني مسئولان آن كشورها را «بادهوا» مي‌دانند بهتر است «ملت ايران» را از جزئيات مذاكرات و امتيازهاي اخذ شده از طرف‌هاي غربي مطلع كنند. آيا بهتر نبود احمدي نژاد براي خوشحال‌تر شدن مردم، مفاد پاسخ قاطع دولت خود به پيشنهاد غربي‌ها – در مورد خارج كردن غني‌سازي از ايران – را به صورت علني در جوار بارگاه امام رضا (ع) اعلام مي‌كرد تا مردم به صورت ملموس، تغيير جايگاه ايران را درك كنند؟

‌ 2-‌مهمترين بحث داخلي احمدي‌نژاد در سخنراني اخير، موضوع هدفمند كردن يارانه‌ها بود. او در اين سخنراني، تلاش‌هاي قبلي خود را ادامه داد كه نشان مي‌داد دلسوزانه‌ترين ديدگاه‌ها در خصوص موضوع يارانه‌ها، توسط دولت و رئيس آن ارائه مي‌شود و اگر مردم و به ويژه اقشار ضعيف جامعه با مشكلي مواجه شوند، مسئوليت آن متوجه مجلس و كساني است كه حاضر نشده‌اند پيشنهادهاي دولت را مو به مو اجرا كنند. اين در حالي است كه اظهارات بسياري از نمايندگانمجلس در چهار سال اخير، نشان مي‌دهد كه آنها در مواردي، سياست‌هاي اقتصادي دولت احمدي نژاد را عينا تاييد كرده‌اند تا به كارشكني در برابر دولت اصولگرا و رئيس آن متهم نشوند. اما همين نمايندگان و بسياري از اقتصاددانان مستقل، مدعي هستند كه عمده مشكلات اقتصادي كشور،مرتبط با همان سياست‌ هايي است كه با اصرار رئيس دولت تصويب و اجرا شده است. متأسفانه از روزهاي منتهي به انتخابات تا امروز، تريبون يك طرفه صدا و سيما در اختيار احمدي‌نژاد بوده تا به گندم نمايي متاع اقتصادي دولت خود بپردازد و مردم را از «جو فروشي» مخالفان طرح‌هاي خود بترساند.

در اين ميان، هر كس حق دارد نگران اين وضعيت باشد كه بار ديگربا فشارهاي رسانه‌اي و سياسي – كه احمدي نژاد و حاميان او، متخصص رتبه اول آن هستند – باز هم خواسته‌هاي دولت در قالب قانون درآيد و چند سال ديگر، اقتصاددانان مجلس فرياد بزنند كه «مي‌دانستيم اين طرح‌ها، تورم‌زا و گراني‌ساز است اما آن را تصويب كرديم تا به كارشكني در برابر "رئيس‌جمهور محبوب" متهم نشويم. »

با توجه به دو نمونه فوق، به نظر مي رسد تنها حق عمومي كه به طور كامل در حال استيفا مي‌باشد انجام تبليغات يكطرفه براي اثبات حقانيت كامل دولت دهم در داخل و اقتدار روزافزون آن در خارج است. اين در حالي است كه حتي بسياري از اصولگرايان، نسبت به صحت و دقت اين تبليغات ترديد دارند. پس آيا بهتر نيست دولتمرداني كه تمام تصميمات و برنامه‌هاي خود را منتسب به ملت ايران مي‌كنند اجازه دهند كه اين ملت، در جريان كامل تحولات مهم داخلي و خارجي قرار گيرد و به دور از تبليغاتي كه «اتهام افكني» عليه منتقدان، چاشني هميشگي آن است، به تحليل واقعيات بنشيند؟ شايد نمايندگان مجلس با قرار گرفتن در جايگاه واقعي خود، بتوانند اين «حق مسلم» ملت را به آنها تقديم نمايند. ‌

كيهان:بر باد رفته

«رباد رفته!» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد؛پيوستگي دو محيط داخلي و خارجي ايران مهم ترين مشخصه تحولات آينده خواهد بود. در گذشته هم همواره اينگونه بوده كه برخي سياست خارجي را «ادامه» سياست داخلي و همچنين تحولات خارجي را «بازتابي» از تحولات داخلي مي دانسته اند. نشانه هايي هست كه شكل پيچيده و پيشرفته تر اين قاعده، تبيين كننده بسياري از حوادثي است كه تاكنون در ايران رخ داده و -خصوصا- از اين به بعد رخ خواهد داد.

اگر به حدود يك دهه قبل يعني آغاز دوران اصلاحات در ايران بازگرديم مي توان نقطه شروع اين فرآيند را يافت. در آن زمان، به دليل اشتباهات تاريخي دوران سازندگي گروهي در ايران بر سر كار آمدند كه برخي از آنان از نظر غرب، «مطلوب ترين نيروهاي سياسي درون ايران» محسوب مي شدند. مطلوبيت اين عده -كه همچنان هم ادامه دارد- به طور عمده از يك قاعده بسيار قديمي نتيجه مي شد، كه از ابتداي انقلاب تا به حال اصل راهنماي سياستگذاري غرب در مورد ايران بوده است. مطابق اين قاعده وقتي غربي ها ببينند كساني در داخل ايران هستند كه اهدافشان با آنچه آنها مي خواهند هيچ تفاوتي ندارد، تلاش مي كنند به جاي پي گيري مستقل هدف هاي خود، به محقق شدن اهداف آن گروه خاص در ايران كمك كنند. اين روش از آنجا كه نقش غرب به عنوان بازيگر را كمرنگ و نقش آن به عنوان پشتيبان را پررنگ مي كند، كوتاه تر، كم هزينه تر و پرفايده تر است.

چند سال اول پس از دوم خرداد 76 دوران اوج عمل به اين قاعده بود. دولت اصلاحات در عمل همان كارهايي را مي كرد كه غربي ها از ايران توقع داشتند، در نتيجه لازم نبود طرف غربي براي مجبور كردن ايران به انجام اين يا آن كار فشار چنداني به خود بياورد و حتي لازم نبود امتيازي هم به ايران بدهد. همه چيز به طور خود به خودي همانطور پيش مي رفت كه آنها مي خواستند و موارد استثنا فقط مربوط به آنجاهايي بود كه اراده اي مافوق دولت اختيار كار را به دست داشت. در سياستگذاري خارجي و امنيتي ايران، همه چيز دست دولت نيست، اما دولتمردان اصلاح طلب همان مقدار را كه در دست داشتند تا توانستند به مطلوب هاي غرب نزديك كردند. بويژه در مورد برنامه هاي هسته اي و منطقه اي سياست خارجي دولت اصلاحات به دليل باور عميق به اين نكته كه «با دنيا نمي شود درافتاد» تا آنجا كه مي توانست تلاش مي كرد خط قرمزهاي غرب را نقض نكند.

متقابلا امريكايي ها هم تلاش مي كردند در همان حال كه بيشترين امتيازها را دريافت مي كنند هواي دوستان داخلي خود را لااقل تا حدي داشته باشند. مطالعه دقيق محيط داخلي ايران در آن مقطع، امريكايي ها را به اين نتيجه رساند كه فرصتي طلايي براي ورود به مذاكره مستقيم با ايران دارند و نبايد آن را از دست بدهند. اوج گرفتن يكباره بحث مذاكره مستقيم در سال هاي 79-77 در واقع محصول مجموعه اي از مراوده هاي پنهان بود كه امريكا را متقاعد كرد بعضي از آنها كه بر سر كارند حقيقتا براي مذاكره با امريكا «ارزش ذاتي» قائلند و هژموني بين المللي اين كشور را پذيرفته اند. امريكايي ها با خود فكر مي كردند حالا كه مي توان امتياز گرفت چرا مذاكره نكنند. آن معامله البته به رغم همه تلاشي كه از دو طرف شد، جوش نخورد و تاسفي عميق در دل امريكايي ها بر جاي گذاشت. جرج بوش روز آخري كه كاخ سفيد را ترك مي كرد بر خود فرض دانست ياد و خاطره آن كساني را كه »همكاري هايي سازنده« با امريكا داشتند گرامي بدارد و ازاينكه آن افراد با كساني ديگر كه كاملا «نامطلوب» هستند جايگرين شده اند عميقا ابراز تاسف كند. حالا دوراني ديگر فرارسيده است.

زوال نيروهاي مطلوب غرب در ايران، مهم ترين مشخصه وضعيتي است كه اكنون در آن قرار داريم. در ماه هاي منتهي به انتخابات رياست جمهوري 88 طرف هاي غربي نوعي اميدواري پيدا كردند نسبت به اينكه دوستانشان دوباره مجال ورود به دستگاه اجرايي كشور را خواهند يافت. پس از 4 سال «سيلي خوردن پي در پي از ايران» -به تعبير خودشان- آشكار شدن يك دورنماي اميد بخش از پيروزي غربگرايان درانتخابات رياست جمهوري باعث شد جدول كاري غرب در مقابل ايران كاملا دگرگون شود. اين تغيير بهتر از هر جاي ديگر خود را در مذاكرات هسته اي نشان داد. پس از مذاكرات هيئت ايراني در ژنو كه در تابستان 87 (29 تير 1387/19 ژوئيه 2008) برگزار شد، با وجود اينكه طرف هاي غربي به تاكيد گفته بودند مايل به تداوم مذاكرات هستند ودرون مذاكرات هم درباره برگزاري جلسات بعدي توافق شد، تا چند ماه بعد از انتخابات رياست جمهوري (يعني مذاكرات اكتبر)، ديگر هيچ نشستي شكل نگرفت. ممكن است بشود بهانه هاي زيادي دست و پا كرد -و كردند- اما هيچ چيز روشن تر از اين نيست كه غربي ها منتظر بودند ببينند در انتخابات ايران چه اتفاقي خواهد افتاد. همه اميد غربي ها كه حجم انبوهي از تحليل ها و اظهارنظرهاي منتشر شده در رسانه هاي غربي آن را تاييد مي كند اين بود كه دور دوم مذاكرات ژنو دوستانشان را آن طرف ميز ببينند.

اگر از پيغام هاي پنهاني كه غربي ها با مضمون «با ايران مذاكره نكنيد تا كار دست خودمان بيفتد» دريافت كرده بودند بگذريم، اين نكته حتي آشكارا هم گفته شده است كه غرب هيچ وقت نبايدفراموش كند بهترين راه، حمايت از اصلاح طلبان است. فقط به عنوان يك نمونه روزنامه واشينگتن پست روز 31 تير 1388 در حالي كه علائم اجتناب ناپذير بودن مذاكره با ايران آشكار شده بود، طي مقاله اي نوشت: «در حالي كه كاخ سفيد بايد خود را براي استقبال از پيشنهادهاي ايران آماده كند، اين استقبال نبايد به گونه اي باشد كه رژيم ايران اقتدار پيدا كند. اوباما بايد اين نكته را روشن سازد كه امريكا همراه كساني است كه قصد دارند اصلاحاتي دموكراتيك و صلح آميز در ايران انجام دهند.

اگر اصلاح طلبان موفق نشوند، هيچ ديداري هم در ژنو موفقيت آميز نخواهد بود». از اين نمونه ها بسيار است. مقصود اصلي نويسنده واشينگتن پست اين است كه امريكا در هر حال نبايد دست از حمايت دوستان خود در داخل ايران بردارد. حتي ناكام ماندن اصلاح طلبان در انتخابات هم اين فرايند را متوقف يا حتي كند نكرد. پس از انتخابات هم غربي ها همچنان به حمايت خود از اصلاح طلبان ادامه دادند با اين تفاوت كه اين بار به جاي پيروزي در انتخابات به پيروزي در آشوب ها نظر داشتند، به عبارت ديگر همچنان اين وضعيت داخلي ايران بود كه دستور كار سياست خارجي امريكا و متحدانش را درباره ايران تعيين مي كرد.

شرايط فعلي هم از اين قاعده مستثنا نيست. تا همين چند هفته پيش اروپايي ها و امريكايي ها همچنان اميدوار بودند كه اصلاح طلبان قادر به راست كردن كمر خود و تحميل خواسته هايشان به نظام باشند. بزرگنمايي آنچه در چند خيابان تهران مي گذشت توسط رسانه هاي غربي در واقع دلداري اي بود كه غربي ها به خود مي دادند در اين باره كه جنبش همچنان زنده است و مي توان به آن اميد بست. در واقع كمي طول كشيد تا طرف هاي غرب بتوانند خود را با حقيقت وفق بدهند. حقايقي از اين قبيل كه آقاي موسوي همه دوستان گرانبهاي آنها در ايران را سوار اتوبوس كرد با اين وعده كه به كاخ رياست جمهوري خواهد برد اما اكنون همه آنها سر از قعر يك دره عميق درآورده اند، يا اين حقيقت كه در علني كردن شبكه هاي پنهانشان بعد از انتخابات عجله كرده اند و حالا ديگر همه چيز سوخته است و حقايقي ديگر از اين دست.

آنچه اكنون در محيط سياست خارجي ايران ديده مي شود شايد تا حدود زيادي محصول اين باشد كه غربي ها فهميده اند همه چيز را باخته اند و ديگر بهتر است كوتاه بيايند. مذاكرات اخير كه كمترين فايده آن بي اعتبار شدن قطعنامه هاي شوراي امنيت و به رسميت شناخته شدن مشروعيت غني سازي در ايران است، برون داد فرآيندي به درازاي چند ماه است كه قرار بود -و برنامه ريزي كرده بودند- به نتيجه اي ديگر منتهي شود. غرب با نگاه به ايران جز اقتدار نظام چيز ديگري نمي بيند. ديگر حتي دوستي هم نمانده كه بتوانند به آن اميد ببندند. پس طبيعي است كه شاخ و شانه كشيدن ها تعطيل و همه اهداف به «حفظ آبرو» تقليل پيدا كند.

جمهوري اسلامي:آمريكا حتي به متحدانش هم خيانت مي كند

«آمريكا حتي به متحدانش هم خيانت مي كند»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛سياستها و راهكارهاي پرتناقض آمريكا در قبال طالبان دولتهاي افغانستان و پاكستان را سردرگم ساخته است . با مروري به عمده ترين سرفصل هاي اين سياستهاي در هفته هاي اخير شايد بتوان به علت سردرگمي مقامات كابل و اسلام آباد بهتر از گذشته پي برد.

1 هيلاري كلينتون قرار است در جريان سفر به پاكستان از اين كشور بخواهد براي مقابله با طالبان بيش از اين بكوشد . نيويورك تايمز مي نويسد وزير خارجه آمريكا درصدد اعمال فشار روزافزون بر اسلام آباد است كه جبهه نظامي عليه طالبان را همچنان فعال نگهدارد . گفته مي شود واشنگتن شرط تازه اي براي اعطاي يك كمك 7 5 ميليارد دلاري به پاكستان قائل شده كه همانا مقابله با افراط گرائي است . واشنگتن اخيرا كمتر سعي دارد از واژه « تروريسم » درخصوص طالبان استفاده كند و آنها را يك « گروه افراطي » قلمداد كرده است.

2 طالبان با تهديد جدي عليه روند انتخابات قريب الوقوع افغانستان به حملات سنگين گسترده و پرتلفات عليه مواضع كليدي بويژه در كابل پرداخته و صراحتا مسئوليت اين عمليات وسيع تروريستي را برعهده گرفته است . به طور همزمان پاكستان با تحركات گسترده اي از جانب طالبان مواجه شده كه تلفات سنگيني را بر اثر انفجارات تروريستي متحمل گرديده است . البته حملات وسيع ارتش پاكستان عليه طالبان به ويژه تصرف نظامي زادگاه « محسود » رهبر طالبان پاكستان هنوز هم استمرار دارد ولي سيل جمعيت مهاجرين روستائي بر اثر ناامني « مناطق عملياتي » بحران تازه اي را براي دولت اسلام آباد و مقامات محلي ايجاد كرده است.

3 پنتاگون وزارت دفاع آمريكا طرحي براي تصويب تدارك نموده است كه در صورت تاييد به طيف وسيعي از نيروهاي طالبان از جانب آمريكا « حقوق » پرداخت خواهد شد. مطابق اين طرح قرار است « امنيت محلي » در افغانستان به اين قبيل نيروها واگذار شود و تقريبا مشابه عملكرد آمريكا در عراق اين طيف وسيع نيروهاي شورشي و تروريستي همانند گروههاي موسوم به « شوراهاي بيداري » ! در واقع زيربناي امنيت افغانستان را در اختيار بگيرند.

پنتاگون مدعي شده كه مي توان به اين طيف نيروهاي طالبان اعتماد كرد و مسئوليت دفاع از روستاها و محله ها را به آنها محول نمود. در طرح پنتاگون مشخصا بر اين نكته تاكيد شده كه نيروهاي فعال طالبان طيف وسيعي از بيكاران و افراد فاقد شغل دائمي را تشكيل مي دهد كه افراد نام و نشان داري محسوب نمي شوند و بخاطر درآمد و گذران امور زندگي جذب عمليات چريكي شده اند و مي توان با جذب آنها و پرداخت حقوق ريشه هاي طالبان را خشكانيد!

4 به موازات طرح پنتاگون شوراي مشتركي متشكل از « سيا » وزارت خارجه و پنتاگون سرگرم پيشبرد طرحي است كه به موجب آن طالبان نه تنها در امور نظامي و امنيتي بلكه حتي در امور سياسي اجتماعي نيز سهم قابل توجهي از قدرت را در اختيار بگيرد و در اداره كشور نقش برجسته اي را برعهده داشته باشد. در اين زمينه مقامات « ناتو » افغانستان و بويژه آمريكا در جهت اثبات ضرورت و فوريت آن سخن گفته اند ولي مذاكرات فيمابين عموما بخاطر « چانه زني طالبان » به نتيجه نرسيده و با تشديد حملات تروريستي طالبان احساس مي كند كه دست برتر را دارد و مي تواند بخش اعظم حاكميت را در مقياس وسيعي در اختيار بگيرد.

اكنون با بررسي و تعمق پيرامون معني و مفهوم اين رويدادها و ريشه يابي پيرامون علل و عوامل موثر در بروز و ظهور چنين پديده هائي سئوال اصلي در كابل و اسلام آباد اينست كه رمز و راز چرخش سياسي نظامي 180 درجه اي آمريكا در قبال طالبان چيست برنامه هاي آينده كه قرار است از هم اكنون آمريكا براي تحقق آن زمينه سازي كند در كجا و چگونه تدوين مي شود و اصولا هدف نهائي واشنگتن چيست،آنچه مقامات كابل و اسلام آباد را كلافه كرده و آنها را در پيچ و خم حوادث زودگذر اسير تصميمات پرتناقض ساخته دقيقا به اين نكته برمي گردد كه واشنگتن « ثبات راي » ندارد و مرتبا در تصميمات و اقدامات خود به « چرخشهاي لحظه اي » متوسل مي شود. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه حتي همين 4 محور كنوني تحولات افغانستان و پاكستان درخصوص پديده طالبان هم دقيقا در تضاد با يكديگر قرار دارند. واشنگتن خواستار سركوب و شدت عمل پاكستان عليه طالبان است . ولي دقيقا به طور همزمان سرگرم چانه زني با طالبان براي تقسيم قدرت در كابل است . موضوع مهمتري كه رهبران پاكستان را دچار حيرت كرده اينست كه در فرايند تقابل پاكستان با طالبان اسلام آباد از يك قدرت منطقه اي و شريك عمليات ضد تروريستي به « مجري سياستهاي واشنگتن » تبديل شده و عملا به « هدف اصلي طالبان » براي « منازعه قدرت » مبدل گرديده است .

در واقع پاكستان در شروع عمليات باصطلاح ضد تروريستي آمريكا و متحدينش عليه طالبان و القاعده « شريك ائتلاف بين المللي » عليه طالبان معرفي مي شد ولي اكنون در معرض حملات سازمان يافته اي قرار گرفته است كه پاي ارتش پاكستان را به درگيريهاي درون مرزهاي جغرافيائي اين كشور گشوده و حتي اسلام آباد را در « خطر سقوط » قرار داده بود. البته هنوز هم خطر كاملا رفع نشده ولي سير پرشتاب حوادث مرتبط با قرارداد واگذاري « دره سوات » به طالبان باعث شد اين گروه به يك « تهديد نظامي قطعي » در پاكستان تبديل شود كه براي دستيابي به قدرت مركزي در اسلام آباد فقط 70 كيلومتر فاصله را بايستي بتواند ظرف كمتر از 3 ساعت طي كند!

درك اين موضوع و توجه خاص به معني و مفهوم اين پديده ها بويژه با در نظر گرفتن پيامدهاي محتمل براي هر مورد آن به رهبران پاكستان مي فهماند كه « اعتماد بيش از حد » به آمريكا و « ناتو » « ابتكار عمل » را از دست آنها بطور مطلق خارج ساخته و شرايط بغرنجي را به وجود آورده كه حتي قادر به درك و تحليل قدمهاي بعدي آمريكا و ناتو هم نيستند تا چه رسد به اينكه حركات بعدي خود را با « استحكام راي » اطمينان خاطر و اعتماد به نفس انتخاب كنند و عملي سازند.
درخصوص اهداف و انگيزه هاي واشنگتن در اين زمينه گمانه زني هاي متفاوتي مطرح است كه هر يك در جاي خود قابل بررسي است اما جدي ترين احتمال موجود به « توان هسته اي پاكستان » باز مي گردد كه چشمداشت واشنگتن براي تسلط بر آن را نمي توان تحت هيچ شرايطي از فهرست اهداف قطعي واشنگتن حذف نمود. در واقع واشنگتن با ايجاد بي ثباتي در پاكستان و القاي ناكارآمدي دولت مركزي اسلام آباد پيرامون نگهداري سلاح هسته اي اين كشور سعي دارد زمينه هاي تسلط خود و متحدانش بر مراكز هسته اي پاكستان را فراهم كند و در اين مقوله به تدريج ولي بسيار پرشتاب درحال پيشروي به سمت اهدافش در حركت است.

اگر رهبران سابق ولاحق پاكستان از همين زاويه به گذشته بنگرند و براي درك ضربات وارده از سوي آمريكا بر پيكره امنيت ملي خود تمامي استعدادهايشان را به كار بگيريد با تلخكامي به اين جمع بندي مي رسند كه آمريكا حتي به متحدانش هم خيانت مي كند. اما آيا اين همكاري بدفرجام پاكستان رهبران اسلام آباد را به تجديدنظر در مناسبات با واشنگتن رهنمون خواهد كرد

حيات نو:آنکه همه‌چيز را مى‌داند

«آنکه همه‌چيز را مى‌داند»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي حيات نو به قلم رضا سماواتي است كه در آن مي‌خوانيد؛يک خبرگزارى مدعى اصولگرايى و برخوردار از يارانه‌هاى دولتى در اقدامى غيرحرفه‌اى و غيراخلاقى اقدام به جعل خبرى با عنوان گفت‌وگوى تلفنى همسران دو فعال سياسى بازداشت شده در حوادث اخير نموده است. در اين خبر ادعا شده که همسر يکى از بازداشت‌شدگان سرشناس در گفت‌وگو با همسر يکى ديگر از بازداشت‌شدگان به انتقاد از آقايان موسوى و خاتمى پرداخته است.

براساس شناختى که از اين افراد و مواضع اخيرشان در دست است مى‌توان به کذب بودن اين خبر اطمينان داشت، اما فرض کنيد اين خبر درست باشد (فرض محال، محال نيست) در آن صورت همکاران محترم در اين رسانه اصولگرا بايد پاسخ دهند که چگونه از گفت‌وگوى تلفنى و محرمانه دو شهروند مطلع شده‌اند؟

آيا خبرنگار محترم در منازل آنها و کنار يکى از آن دو حضور داشته و يا به شکلى خاص از مکالمه اطلاع يافته است؟
شايد گفته شود يکى از اين دو نفر مفاد سخنانش را به شخص ديگرى که از معتمدين نيز بوده انتقال داده است. در آن صورت سوال از اين خبرگزارى آن است که شما چگونه از آن مطلع شده‌ايد؟ آيا اين دوستان به هر محفل و گفت‌وگوى خصوصى راه دارند؟ و از آن اطلاع مى‌يابند؟

به نظر مى‌رسد برخى همکاران رسانه‌اى که در ماه‌هاى اخير بيشتر به سان يک توپخانه عمل کرده‌اند و با آزادى عمل آنچه که مى‌خواهند را مى‌نويسند به دليل اشتغال بيش از اندازه به تخريب رقيب از تمرکز بر جوانب و ظرائف کار غافل شده‌اند.
قصد نگارنده از اين يادداشت بازداشتن همکاران از ادامه چنين شيوه‌هايى نيست که تجربه نشان داده آنها به تذکر ما توجه چندانى ندارند. بلکه قصد اين يادداشت تذکرى خيرخواهانه به رعايت جنبه‌هاى حرفه‌اى کار و پرهيز از گرفتار آمدن در قالب‌ها و شيوه‌هاى غيرمتعارف است؟

دنياي اقتصاد:بيراهه خطرناك در هدفمند كردن يارانه‌ها

«بيراهه خطرناك در هدفمند كردن يارانه‌ها»عنوان سرمقالهِ‌روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم علي ميرزاخاني است كه در‌ آن مي‌خوانيد؛حكايت پركش و قوس يارانه‌هاي پنهان در ماه‌هاي اخير به اين نسخه ختم شده است كه اين يارانه‌ها، ظرف پنج سال حذف و بخش مهمي از عوايد حاصل از افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي به‌صورت نقدي بين نيمي از جمعيت تقسيم مي‌شود.

صرف‌نظر از سوالات كارشناسي مهمي كه در خصوص نحوه اجراي اين جراحي بزرگ وجود دارد و خود موضوع بحثي جداگانه است، پرسش كليدي آن است كه با پول‌هاي به دست آمده از افزايش قيمت‌ها چه بايد كرد؟ براي پاسخ به اين سوال ناگزير از طرح صورت مساله به صورت دقيق‌تر هستيم. فرض اصلي طراحان فعلي «يارانه هدفمند» آن است كه در اقتصاد ايران، حجم عظيمي از درآمد ملي در قالب يارانه‌هاي انرژي به‌صورت ناعادلانه توزيع مي‌شود و بايد به طريقي اين بي‌عدالتي مرتفع شود. البته اين ايده زماني كه در سطوح كارشناسي‌تر دولت تئوريزه شد، مقداري مفاهيم علمي از جمله اخلال يارانه‌ها در قيمت‌هاي نسبي و سرمايه‌گذاري نيز به آن اضافه شد؛ اما بعيد به نظر مي‌رسد نيت اصلي تصميم‌سازان دولت، رفع اين‌گونه موارد اخلال باشد؛ چرا كه در اين صورت، اصلاح نرخ بهره يا نرخ ارز با همين مباني در اولويت بالاتري قرار مي‌گيرد كه ظاهرا در برخي نسخ «طرح تحول» تصميمات معكوسي براي آنها اتخاذ شده است!

علي ايحال، حتي اگر بپذيريم كه دولت در اين بازتوزيع درآمدي، نيم‌نگاهي هم به اصلاح موارد اخلال در اقتصاد كشور دارد، تغييري در صورت مساله ما به وجود نمي‌آيد. صورت مساله به هر شيوه‌اي كه طرح شود، در نهايت به اين پرسش ختم خواهد شد كه درآمد جديد حاصل از افزايش قيمت‌ها، آيا جزو درآمدهاي دولت تعريف مي‌شود يا جزو «مازادبيت‌‌المال»؟ هر پاسخي كه با هر مبناي علمي يا شرعي به اين پرسش بدهيم، قطعا نسخه‌اي مبني بر دو پاره كردن ملت و پرداخت پول به پاره‌اي از آنها و محروم كردن پاره‌اي ديگر بيرون نمي‌آيد.

به عبارت دقيق‌تر، چنانچه اين پول را جزو درآمدهاي دولت فرض كنيم (كه البته مي‌توان اثبات كرد چنين نيست) بايد هزينه كرد آن را به حيطه اختيارات يك دولت عرفي يا دولت اسلامي محدود كنيم كه كمك‌هاي نقدي را فقط و فقط به اقشار خاصي تجويز مي‌كند و خط قرمز اين كمك‌هاي نقدي آن است كه كاهلي جايگزين كار و تلاش فرد فرد شهروندان جامعه نشود. به عبارت ديگر، همه افراد جامعه كه داراي توان كار و كسب درآمد مشروع هستند، حقي اضافه‌تر از ساير افراد جامعه در بيت‌المال ندارند و به همين دليل، سوي ديگر اين معادله چنين قرائت مي‌شود كه حكومت نيز جوازي براي بذل و بخشش از بيت‌المال براي افراد داراي توان كار ندارد. بر همين اساس، تنها اقشار ناتوان از كسب درآمد (همانند معلولان، ايتام، درراه‌ماندگان، زنان و سالخوردگان بي‌سرپرست) هستند كه مشمول كمك از بيت‌المال مي‌شوند و شايسته است كه ميزان كمك به آنها نيز تا حدي كه زندگي آبرومندانه‌اي را براي آنان مهيا كند، افزايش يابد. به عبارت دقيق‌تر، دقيقا بنا به همان دلايلي كه دولت‌هاي مدرن فعلي، ولخرجي از بودجه عمومي را جايز نمي‌دانند، مباني ديني نيز به حكومت‌ها اجازه نمي‌دهد كه تحت هر عنواني از بيت‌المال بذل و بخشش كنند. اگر بخواهيم بحث را در چارچوب‌هاي ديني ادامه دهيم، بايد گفت اين همان خط قرمزي است كه در حكومت امام علي (ع)، «عدل» را در مرتبه‌اي بالاتر از «جود» مي‌نشاند و تفاوت نگاه ديني را از دوران قبل و بعد حكومت علوي به روشني ترسيم مي‌كند. به تعبير شهيدمطهري، اگر علي (ع) پاسخ اين سوال را كه «جود بالاتر است يا عدل» نمي‌داد، شايد اين ابهام هميشه باقي مي‌ماند كه چگونه مي‌توان عدل را در مقامي بالاتر از «جود» نشاند؛ در حالي كه «جود» و بخشش همواره مورد تحسين علماي اخلاق بوده است.

به تعبير امام علي(ع)، جود اگرچه صفت فردي والايي براي هر انسان است، اما اگر مبناي حكومتداري قرار گيرد همه امور را از وضعيت تعادلي خود خارج مي‌كند؛ در حالي كه «عدل» دقيقا برعكس عمل كرده و هر چيزي را سر جاي خود مي‌نشاند. اين مبنا، ريشه رفتار متفاوت علي(ع) با اموال شخصي خود در مقايسه با بيت‌المال است، آنجا كه براي كمك به ضعيفان از محل اموال شخصي، شب و روز نمي‌شناسد؛ اما حاضر نيست حتي درهمي از بيت‌المال را به شخصي كه از درماندگي او اطمينان كامل دارد بپردازد. با مبناي علوي، در سوي ديگر معادله هر «جود» از بيت‌المال، يك «جور» و ظلم به صاحبان حق در بيت‌المال نهفته است و به همين دليل، در هر مقطع زماني كه پرداخت از بيت‌المال به مشمولان دريافت كمك پايان مي‌پذيرد، «مازاد بيت‌المال» به صورت مساوي بين تمام شهروندان حكومت اسلامي تقسيم مي‌شود. آيا علي(ع) نمي‌توانست حكم كند به فقرا، كم‌درآمدها و ... بيشتر از بقيه پرداخت شود؟ بي‌ترديد علتي كه آن امام همام را از حركت در چنان مسيري منع مي‌كرد، همان مبناي اصلي عدالت بود: هيچ حقي نبايد به غير ذي‌حق آن داده شود و گرنه آن روز هم شايد بسيار مقبول مي‌افتاد، اگر گفته مي‌شد تاكنون عده‌اي خاص از بيت‌المال نفع برده‌اند و از اين به بعد عده‌اي ديگر از اين سفره منتفع خواهند شد.

بحث امروز يارانه‌ها را بايد در همين چارچوب بررسي كرد. اگر منشاء اين پولي كه قرار است بين عده‌اي خاص توزيع شود، منابع نفتي متعلق به عموم مردم است كه در آن صورت بايد به صورت مساوي بين عموم مردم توزيع شود و اگر منشاء اين پول، هزينه‌هاي تحميل شده به اقشار داراي درآمدهاي ثابت به شيوه ماليات تورمي (چاپ پول) است كه بايد با اين پول اين چاله بزرگ را پر كرد تا ريشه تورمي كه حقوق‌بگيران كشور را در وضعيتي هميشه جامانده از سرعت قيمت‌ها قرار مي‌دهد، خشكانده شود و تورم‌سازان بهتر از همه مي‌دانند كه اين اقدام چگونه عملي مي‌شود.

متاسفانه ديدگاهي غيرمسوولانه در بين برخي نمايندگان مجلس رايج شده است كه با توجيه «اعتماد به دولت» در تقسيم پول، تلاش مي‌كنند بار مسووليت خود را انكار كنند اما نبايد فراموش كرد كه اين مسووليت در قانون اساسي به روشني تعريف شده و با تفسير و توجيه‌هاي سليقه‌اي دگرگون نمي‌شود. مساله روشن است، نمايندگان اگر به اين نتيجه رسيده‌اند كه مشمولان دريافت كمك از بيت‌المال بسيار بيشتر از آن است كه هم‌اكنون تحت پوشش نهادهاي حمايتي هستند، بايد دولت را مكلف كنند تا پذيرش در اين‌گونه نهادها اعم از كميته امداد، بهزيستي و غيره به سرعت تسهيل شود تا هر نوع كمكي به هر فردي در چارچوب نهادهاي قانوني صورت بگيرد. مابقي پول بايد صرف بهسازي وضعيت اسف‌بار فعلي در حوزه درمان و بهداشت عمومي و نيز تامين اجتماعي شود كه چارچوب قانوني آن مشخص است. در آخرين مرحله نيز اگر پولي باقي ماند، متعلق به عموم مردم است كه بايد به صورت مساوي بين همه شهروندان تقسيم شود. فراموش نكنيم كه تنها با عمل بر مبناي عدالت است كه مي‌توان از عوارض اقتصادي و سياسي بي‌شماري كه با دوپاره كردن ملت عيان خواهد شد و متاسفانه بستر خطرناكي نيز در ماجراي انتخابات و حوادث پس از آن براي چنين عوارضي فراهم شده است، مصون ماند.

سرمايه:پايه لرزان صنعت در يارانه هدفمند

«پايه لرزان صنعت در يارانه هدفمند»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي سرمايه به قلم احمد بروغني است كه در آن مي‌خوانيد؛ در شرايطي که تعداد نيروي کار و فعال ايران حدود 5/24 ميليون نفر برآورد مي شود آمار اشتغال در بخش صنعت نشان مي دهد حدود 30 درصد از نيروي کار کشور در اين بخش شاغل هستند.

وضعيت اشتغال در اين بخش طي سال هاي اخير از ثبات قابل قبولي برخوردار نبوده و با ريزش هايي همراه بوده که عمده ترين دلايل آن سياست هاي نامناسب اقتصادي دولت و عدم ارائه برنامه مناسب براي هدايت بخش توليد بوده است. از طرفي تورم حاکم بر اقتصاد ايران و همچنين ثبات نرخ ارز در کنار واردات لجام گسيخته کالاها (به ويژه کالاهاي مصرفي و محصولاتي که در داخل کشور مزيت توليد دارند) بيشترين تاثير را در رشد فزاينده قيمت تمام شده توليد صنعتي کشور داشته و قدرت رقابتي توليد داخلي را کاهش داده و موجب شده حجم سرمايه گذاري ها به ويژه در بخش ماشين آلات با کاهش مواجه شود و تمام اين مشکلات قبل از اجراي هدفمند کردن يارانه ها و طرح تحول اقتصادي بر فضاي کلي توليد و صنعت حاکم بوده است. حال اگر بدون در نظر گرفتن برنامه حمايتي از بخش توليد اين طرح هاي دولت به مرحله اجرا درآيد، آينده روشني را براي اين بخش نمي توان متصور بود. در نتيجه پاشنه آشيل دولت در تحقق شعارهاي اشتغالزايي نيز با مشکلات بيشتري مواجه مي شود. در حالي که نهادهاي معتبر بين المللي نگراني هاي خود را مبني بر کاهش رشد اقتصادي و رشد نرخ بيکاري در ايران طي سال هاي آينده اعلام کرده اند دولت عزم خود را براي تحقق طرح هدفمند کردن يارانه ها استوار کرده است؛ طرحي که از منظر تئوريک، کاملاً قابل دفاع است اما بايد ديد آيا بخش توليد در فضاي کنوني، از آمادگي کافي براي پذيرش اين امر مهم برخوردار است؟ نگاهي به وضعيت کلي يارانه ها نشان مي دهد بخش صنعت کشور 16 درصد از کل يارانه هاي انرژي را به خود اختصاص داده که سهم هر يک از حامل هاي انرژي به شرح زير است.

28 درصد برق، 27 درصد گاز، 20 درصد نفت کوره، 10 درصد گازوئيل و هشت درصد نيز گاز مايع.
نکته مهم اين است که با وجود اعطاي اين حجم يارانه به صنعت اين بخش تنها سهم 19 درصدي از توليد ناخالص داخلي را داراست و اگر قرار است کاهش اتکا به درآمدهاي نفتي در دستور کار باشد بايد شرايطي فراهم شود تا سهم صنعت از توليد ناخالص داخلي به بيش از اين رقم افزايش يابد.

در شرايطي که افزايش قيمت حامل هاي انرژي بيشترين تاثير را بر رشد قيمت تمام شده محصولات صنعتي دارند و طي چهار سال گذشته اهداف مورد نظر در زمينه نوسازي صنايع و استقرار تکنولوژي هاي مدرن در راستاي کاهش مصرف انرژي در صنعت محقق نشده حذف يارانه هاي انرژي يا بدون اتخاذ تدابير کارساز جايگزين در اين بخش ممکن است به قيمت تعطيلي بخشي از واحدهاي توليدي تمام شود.گرچه دولت اعلام کرده 25 هزار ميليارد تومان از درآمدهاي حاصل از طرح هدفمند کردن يارانه ها را به بخش توليد اختصاص خواهد داد اما سوال اينجاست که نحوه بازتوزيع اين درآمدها به چه صورت خواهد بود و آيا به موقع انجام خواهد شد يا خير؟ به نظر مي رسد اختصاص اين ميزان درآمد به صنعت تنها جوابگوي صنايع انرژي بر و صنايع بزرگ باشد، حال آنکه صنايع کوچک تر بيشترين عامل عدم رقابت پذيري خود را افزايش قيمت تمام شده در مقايسه با کالاهاي مشابه خارجي مي دانند و در صورتي که اين طرح به اجرا درآيد بسياري از آنها تعطيل خواهند شد و اين امر سهم 30 درصدي صنعت از اشتغال را تقليل خواهد داد.

بر اين اساس دولت با در نظر گرفتن شرايط کنوني و نگران کننده واحدهاي توليدي و مشکلات موجود در سطح زندگي طبقات کارگري که عمدتاً در بخش توليد فعال هستند بايد نگاه عميق تري به بخش صنعت داشته باشد و اگر به اين مهم توجه نشود بر تنگناهاي دولت افزوده خواهد شد.

مردم سالاري:شاهد لحظه پاياني جشنواره مطبوعات

«شاهد لحظه پاياني جشنواره مطبوعات»عنوتان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد است كه در آن مي‌خوانيد؛ديروز 88/8/8 سالروز ميلاد با سعادت ثامن الحجج علي ابن موسي الرضا بود. با تبريک صميمانه اين جشن بزرگ در ابتدا شما را مهمان مي کنم به دو گفتار از آن امام همام به نقل از مسند الامام الرضا «ع» جلد 1 صفحه 291-294 :
1- «بئس الزاد الي المعاد، العدوان علي العباد»
دشمني با بندگان خدا بد توشه اي است براي آخرت.
2- «التدبير قبل العمل يومنک في الندم»
تدبير و انديشه پيش از انجام کار تو را از پشيماني ايمن مي دارد.

سخن آخر
شانزدهمين جشنواره مطبوعات با چند فعاليت روز دوشنبه 27 مهر کار خود را آغاز کرد و قرار بود نمايشگاه هر روز از ساعت 9 صبح تا 7 بعدازظهر تا 5 آبان به روي مردم مفتوح باشد و بخش هاي ديگر جشنواره مثل سخنر اني ها، مناظره ها و آثار برتر نيز طبق برنامه کار خود را انجام دهند.

روز دوشنبه چهارم آبان طبق اعلام قبلي قرار بود از ساعت 14 در غرفه منسوب به روزنامه اي که افتخار همکاري با آن را دارم حضور يابم و پاسخگوي سوالات مراجعين و شنونده پيشنهادها و نظرات آنها باشم. دقايقي قبل از قرار وارد نمايشگاه در مصلي تهران شدم. درب ورود سالن نيم بسته و تعدادي از ماموران حراست و مسوولان نمايشگاه مقابل آن ايستاده و راهنمايي مي کردند که از درب پشتي«غربي» وارد شويم. قدري برايم عجيب آمد ولي چندان تعجب نکردم به ويژه آنکه نحوه راهنمايي آرام و با لباسي از نزاکت و ادب همراه بود. از درب غربي وارد نمايشگاه شدم و در مسير رسيدن به غرفه تني چند از همکاران مطبوعاتي را ديدم و به ديد و بازديد پرداختم و با چند خبرنگار هم مواجه شدم و چند مصاحبه کوتاه هم پيرامون کم و کيف نمايشگاه و شرايط مطبوعاتي از من گرفتند. چند دقيقه قبل از قرار اعلام شده در محل غرفه مستقر و بلافاصله با مراجعه قابل توجه بازديدکنندگان مواجه شدم. بازار بحث و گفت گو البته از نوع آرام، در نمايشگاه گرم بود و به نظر ميآمد مباحث عميقي مطرح و بحث مي شد. به مسئول غرفه گفتم، يادتان هست سال گذشته به دليل استقبال شديد روزهاي آخر بازديد از نمايشگاه يک ساعت تمديد مي شد؟ گفت کاملا يادم هست. گفتم احتمالا امسال تمديد نشود و کارها تا ساعت 7 بعدازظهر تمام شود. مراجعات اجازه ادامه گفت وگو را نداد اما...

ساعت حدود 2/30 بعدازظهر يکي از مراجعين گفت، درب هاي نمايشگاه بسته شده و از ورود مراجعين جلوگيري مي شود. علت آن را نمي دانست. به سرعت شايعات مختلف در علت اين امر فراگير شد اما باور کردني نبود و همه آماده بودند تا ظهر سه شنبه 5 آبان در نمايشگاه فعال باشند و بعدازظهر هم در مراسم اختتاميه تالا ر وحدت پايان جشنواره را به نظاره بنشينند.

شايعه اي که بيش از همه قوت گرفت احتمال بازديد رئيس جمهور از نمايشگاه بود چون در پانزده دوره گذشته جشنواره مطبوعات روساي جمهور وقت از نمايشگاه مطبوعات بازديد کرده بودند. در چنين حال و هوايي ناگهان ساعت 3 بعدازظهر يعني 4 ساعت مانده به پايان ساعت بازديد روزانه و نه آخرين روز بلکه روز ما قبلآخر، ناگهان بلندگوهاي سالن توجه غرفه داران و بازديدکنندگان را خواستار شده و اعلام کرد: هم اکنون پايان جشنواره شانزدهم نمايشگاه اعلام مي شود. بازديدکنندگان سالن را ترک کنند و غرفه داران مي توانند وسايل خود را خارج نمايند! در فاصله بسيار کمي در حالي که همه بهت زده به هم نگاه مي کردند پيام تکرار و تکرار و تکرار شد!

همزمان با اين پيام کارگران چرخ به دست در همه جاي سالن ديده مي شدند و تعدادي از غرفه ها که گويا مطلع بودند در ظرف چند دقيقه بساط خود را بر چيدند و آماده رفتن شدند. از اين زمان شايعات رنگ ديگري گرفت و احتمالات جديدي بر علت اين تعجيل زبان به زبان مي گشت.

مسوول غرفه ما همانند بسياري از غرفه هاي ديگر با نگراني و دلهره به پخش روزنامه هاي روز که براي توزيع تا پايان روز برنامه ريزي کرده بودند و توزيع هداياي ناقابل خود سرگرم شدند و ما نيز با چشماني از حدقه در رفته به اين تعجيل ناهنگام و آن انتظار تمديد که در ذهن پرورانده بوديم فکر مي کرديم .

ناگفته نگذارم که در آغاز نمايشگاه هم تاخير دور از انتظار حادث شده بود. قرار بود از ساعت 9 صبح دوشنبه 27 مهر ماه درب هاي نمايشگاه به روي بازديد کنندگان گشوده شود و بعد از آن روز هم مراسم افتتاح رسمي باشد، که ناگهان اعلام شد بازديد با تاخير همراه خواهد بود و دوشنبه بازديد از نمايشگاه ممکن نيست!

اين تعجيل و آن تاخير، جشنواره شانزدهم را به نقطه سوال بزرگي تبديل کرد که دولت دهم با مطبوعات چه مي خواهد بکند؟ آيا مثل خيلي چيزهاي ديگر که با علامت سوال مواجه شد، جشنواره مطبوعات هم به زير علامت سوال خواهد رفت؟عدم بازديد رئيس جمهور از اين نمايشگاه و عدم حضور در اختتاميه جشنواره و چگونگي افتتاحيه توسط آقاي وزير و کيفيت بازديد ايشان از نمايشگاه نيز از جمله ويژگي هاي اين جشنواره بود که به ذهنيت هاي بالا قوت مي بخشد.

جوان:نگاهي به جامعه نخبگان؛ضعف بصيرت و پيامدهاي آن

«نگاهي به جامعه نخبگان؛ضعف بصيرت و پيامدهاي آن»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي جوان به قلم حسين عبداللهي‌فر است كه در ان مي‌خوانيد؛در بيان اهميت و جايگاه بصيرت همين بس که خالق هستي در قرآن کريم بارها خود را «بصير» معرفي کرده است و او که خود را بينا معرفي کرده جهت بينا نمودن بندگانش نيز به آنها مدد رسانيده و مي‌فرمايد: «قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْکُمْ حَفِيظٍ» (همانا مايه‏هاى بصيرت و بينا دلى، از پروردگارتان به سوى شما آمد، پس هر کس بينا شود به سود خود شود و هر کس بر کورى بماند به زيان خود بماند و من نگاهبان شما نيستم.)

و رسول خدا(ص) در بيان جايگاه بصيرت فرمودند: «ليس الاعمي من يعمي بصره انما الاعمي من تعمي بصيرته» کور کسي نيست که چشمش نابينا باشد کور کسي است که بصيرت نداشته باشد.

و تعبير امام صادق(ع) در اين خصوص بسيار رساست، آنجا که مي‌فرمايند: «آن کس که بدون بصيرت عمل مى‏کند، همچون کسى است که بر راه درست پيش نمى‏رود، اين است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مى‏شود.» نقش بصيرت اما در برخي شرايط خاص که تشخيص حق و باطل به سادگي ميسر نمي‌شود و از آن به عصر فتنه ياد مي‌شود، اهميت دو چنداني مي‌يابد. اميرمؤمنان علي(عليه السلام) مي‌فرمايند: «لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق » جمله بسيار مهمي که بارها مورد اشاره مقام معظم رهبري قرار گرفته و مي‌فرمايند: «آنهايي که دور و بر اميرالمؤمنين بودند و ايستادند و جنگيدند، خيلي بصيرت به خرج دادند که بنده بارها از اميرالمؤمنين نقل کرده‌ام که فرمود: لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر. در درجه اول، بصيرت لازم است. معلوم است که با وجود چنين درگيري‌هايي، مشکلات اميرالمؤمنين چگونه بود. يا آن کج‌رفتارهايي که با تکيه بر ادعاي اسلام، با اميرالمؤمنين مي‌جنگيدند و حرف‌هاي غلط مي‌زدند.» يکي از مصاديق بارز اين بصيرت و استقامت «عمار ياسر» بود که در حيات خويش با بيان و پس از آن نيز با شهادت خويش به روشنگري پرداخت. همانگونه که رسول خدا(ص) فرموده بود: «عمار را اهل باطل به شهادت مي‌رسانند» و چون در جنگ صفين به دست سپاهيان معاويه به شهادت رسيد، بسياري را به جبهه حق هدايت کرد. در فتنه عصر عاشورا نيز کساني با بصيرت بسيار بالا راه حق را يافتند که در رأس آنها حضرت ابوالفضل العباس(ع) قرار داشت. چنانچه حضرت سجاد(ع) فرمودند:« ان عمي العباس کان نافذ البصيره» اما بسياري نيز به دليل فقدان بصيرت کافي قادر به حمل پرچم حقيقت نشدند و در جبهه باطل، رو در روي ولايت، مسير گمراهي را طي کردند.

همانگونه که در جريان فتنه بزرگي که نظام اسلامي پس از انتخابات رياست‌جمهوري دهم پشت سرگذاشت، عده‌اي از خواص و تعداد زيادي از نخبگان بر خلاف اکثريت ملت هوشيار کشورمان به همسويي با دشمنان اسلام و انقلاب روي آوردند و در آزموني الهي کارنامه خوبي دريافت نکردند. رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين خصوص در بياني شفاف و رسا فرمودند: «ملت سرافراز ايران برندگان و قبول شدگان اين امتحان عظيم الهي بودند و بسياري از مردم، جوانان و نخبگان براساس احساس وظيفه، ايمان و صداقت در اين انتخابات شرکت کردند و بعد هم تسليم قانون بودند - که اينها برندگان اين امتحان بزرگ هستند - برخي از خواص در اين حوادث مردود شدند.» از همين رو، معظم له در غالب فرمايشات خويش پس از انتخابات به اهميت و نقش بصيرت اشاره فرمودند که بيانگر عوارض منفي فقدان بصيرت و ضعف آن براي آحاد جامعه به‌ويژه نخبگان و خواص در ابعاد شخصي و گروهي و اجتماعي است که بنا داريم در چند شماره مورد بررسي قرار دهيم.


نظرات بینندگان:


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است

myspace live counter