|
معطل بمانيد تا از خودرو فيلمبرداري شود!
|
قبل از اينكه سراغ مامور بروي، سراغت ميآيد و خطاب به تو و رانندههاي ديگر ماشينهايي كه همراه با تو در ساعات اوليه روز توقيف شدهاند، ميگويد: «بايد تا ساعت يك اينجا باشيد، چون قرار است فيلمبردار بيايد» |
|
تاریخ انتشار:
۲۲:۲۱ ۱۳۸۸/۱۲/۱۸ |
کد خبر:
35207 |
منبع: |
نسخه چاپی
 |
|
خبرگزاری ایلنا در گزارشی نوشت:
ساعت 6.5 صبح به تهران ميرسي تا براي يكي از كارهاي اداري كه هميشه به تهران
روانهات ميكنند از اين اداره به آن اداره بروي و ادارات تهران در محدوده طرح
ترافيك قرار دارند.
وارد ميدان هفتتير ميشوي پليس راهنمايي به جرم اينكه وارد محدوده طرح شدي حكم
«ايست» ميدهد، اما جريمهات نميكند، ميگويد: «بايد منتظر باشي.» ميگويي: «تا
كي؟»... «تا ساعت 10»
اضطراب كارهايي را داري كه بهخاطر آن 12ساعت تا تهران آمدي... ناگهان چشمت به دفتر
پليس+10 ميافتد، با خودت فكر ميكني اگر خلافيات 200تومان نباشد ميتواني بروي...
بدون اينكه به پليس بگويي، ميروي و خلافيات را ميگيري 97هزار تومان، به مامور
ميگويي «خلافيام كمتر از 200توماناست، براي ورود به محدوده طرح هم بايد جريمه
شوم، مسافرم، كار دارم، يك روزه تا اينجا آمدم به كارم برسم بگذاريد بروم. »
ميگويند بايد تا 10 اينجا باشي!
تا 10، يعني 4 ساعت علافي، براي 10ماشيني كه بلاتكليف مانده بودند در ميدان
هفتتير، به جرم اينكه اولين ماشينهايي بودند كه صبح امروز از محدوده طرح عبور
كردند، تا 10 يعني تو 4 ساعت تنبيه ميشوي براي اينكه بيطرح وارد محدوده شدي.
ساعت 10 شدهاست. قبل از اينكه سراغ مامورت بروي، سراغت ميآيد و خطاب به تو و
رانندههاي ديگر ماشينهايي كه همراه با تو در ساعات اوليه روز گرفتهاند، و روي
همه ماشينها تابلويي با عنوان «دليل توقف اين خودرو تخطي از قوانين راهنمايي و
رانندگي است» گذاشتهاند، ميگويند: «بايد تا ساعت يك اينجا باشيد.» و وقتي با
اعتراض شما روبهرو ميشوند، توجيه ميكنند كه «قراراست براي فيلمبردار بيايد و شما
بايد اينجا باشيد.» ميروند، و استرس كارهاي مانده تمام وجودتان را گرفته است.
تا يك! سوالها در ذهن شما زنگ ميخورد، چه بايد كرد؟ سه ساعت به معطلي شما اضافه
ميشود، كه كسي ميخواهد از چيزي فيلمبرداري كند كه ربطي بهشما ندارد، يعني شما
بهدليل تخطي از قوانين راهنمايي و رانندگي متوقف ميشويد اما آن مامور به علت تخطي
از قوانين كاريش متوقف نميشود، فكر ميكني كه او مامور هست و معذور، اي كاش كسي
دستور دهنده آن را متوقف ميكرد. حساب ميكني، اگر تا يك صبر كني ميشود، هفت ساعت،
ديگر رانندهها را نگاه ميكني، همه كلافهاند و در رفتوآمد... فكر ميكني كه
آنها هم بهخود ميگويند چه بايد كرد؟!!
ساعت از 11 گذشته است، ماندهاي كه چه كني... باز هم ميروي و ميگويي:«جريمهام
كنيد... اصلا 2برابر رقم جريمه، جريمهام كنيد... اما من كار دارم... مسافرم بايد
برم...» كسي اما صدايت را نميشنود، به ماشين باز ميگردي، شناسنامه خودت و
شناسنامه پدر و مادرت را برميداري.... ميروي و شناسنامهها را جلويش ميگذاري...
ساعت نزديك 12است، ميگويي «به ارواح پدر و مادرم كه ازشون عزيزتر نيست، امروز خيلي
اذيتم كرديد بذاريد برم بهكارم برسم.» ميگويد: «برو!»
نظرات بینندگان:
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است
|